پارمیس بهشت ما
 
قالب وبلاگ

 

پ

 

نوشتن زیباترین کار دنیاست...

و زیباتر از آن..

چشم توست که آن را می خواند...

نوشتن یعنی نگاه کردن در چشمان...

کسانی که دوستشان داریم..

من هر روز خاطراتت را برایت می نویسم..

تا روزی که چشمان تو اینها را بخواند..

و آن روز تمام عشق مادریم را درک خواهی کرد...

دخترم ...

پارمیس نازم ...

تا بی نهایت دوستت دارم....

 

دختر نازم عزیز دوردونه مامان و بابا

 

 

[ سه شنبه 11 فروردين 1394 ] [ 11:24 ] [ بابا و مامان ] [ ]

تولدت مبارک پارمیس خوشگلم

به زودی با یه عالمه عکس تولد بر می گردم

[ دوشنبه 7 دی 1394 ] [ 14:06 ] [ بابا و مامان ] [ ]

 

http://jezghel.com/wp-content/uploads/2015/08/sms-daughters-day-jezghel.png

 

 

عزیزم امروز روز توست ، امیدورام از لحظه لحظه زندگیت لذت ببری و به تمام خواسته های زندگیت برسی
عرض تبریک به بهترین دختر دنیا
روزت مبارک عزیز نازم . . .

 

پ

برای دختر گلم یه آسمون عشق میارم
برای ناز اون چشاش سخاوت هدیه میارم
یک دل پر امید و مهر ، ترانه ساز غصه ها
هدیه من به دخترم ، همون غریب بی ریا
دخترم روزت مبارک

[ دوشنبه 26 مرداد 1394 ] [ 8:58 ] [ بابا و مامان ] [ ]


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ شنبه 17 مرداد 1394 ] [ 16:36 ] [ بابا و مامان ] [ ]


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ شنبه 17 مرداد 1394 ] [ 16:36 ] [ بابا و مامان ] [ ]


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ شنبه 27 تير 1394 ] [ 13:56 ] [ بابا و مامان ] [ ]


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ شنبه 27 تير 1394 ] [ 13:36 ] [ بابا و مامان ] [ ]


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ چهارشنبه 26 فروردين 1394 ] [ 9:12 ] [ بابا و مامان ] [ ]

پیام های تبریک روز مادر افراد مشهور در اینستاگرام + تصویر

 

" تقدیم به همه مادران دنیا "
در عالم کودکی به مادرم قول دادم که تا همیشه هیچ کس را بیشتر از او دوست نداشته باشم ، مادرم مرا بوسید و گفت : نمی توانی عزیزم !
گفتم می توانم، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم.
مادر گفت یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی..
نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم ،ولی خوب که فکر می کردم مادرم را بیشتر دوست داشتم.
معلمی داشتم که شیفته اش بودم ولی نه به اندازه مادرم..
بزرگتر که شدم عاشق شدم ، خیال کردم نمی توانم به قول کودکی ام عمل کنم ولی وقتی پیش خودم گفتم کدامیک را بیشتر دوست داری باز در ته دلم این مادر بود که انتخاب شد...
سالها گذشت و یکی آمد... یکی که تمام جان من بود...
همانروز مادرم با شادمانی خندید و گفت دیدی نتوانستی...
من هرچه فکر کردم او را از مادرم و از تمام دنیا یشتر می خواستم.او با آمدنش سلطان قلب من شده بود.
من نمی خواستم و نمی توانستم به قول دوران کودکیم عمل کنم...
آخر من خودم مادر شده بودم...

پ

 

http://zibasaz.niniweblog.com/

 

تقدیم به مادر مهربانم:

ای مهربان‌ترین فرشته‌ی خدا

بگو چگونه تو را در قاب دفترم توصیف کنم؟

صبر و مهربانیت را چطور در ابعاد کوچک ذهنم جا دهم؟

آن زمان که خط خطی های بی‌قراری ام را با مهر و محبّتت پاک می‌کردی و با صبر و بردباری

کلمه‌ به کلمه ی زندگی را به من دیکته می‌گفتی خوب به خاطرم مانده است.

و من باز فراموش می‌کردم محبت تشدید دارد.

در تمام مراحل زندگی، قدم به قدم، هم پای من آمدی، بار ها بر زمین افتادم و هر بار با مهربانی دستم را

گرفتی.آری، از تو آموختم، حتی در سخت ترین شرایط ،

امید را هرگز از یاد نبرم.

یادم نمی‌رود چه شب ها که تا صبح بر بالینِ من، بوسه بر پیشانیِ تب دارم می‌زدی

و چه روزها که با مهر مادرانه ات لقمه‌های عشق را در دهانم می‌گذاشتی

و من باز لجبازتر از همیشه دستت را رد می‌کردم!

وقتی بوسه بر دستانت می‌زنم،

یاد کودکی‌ام می‌افتم که همیشه به خاطر لطافت دستانت به همه فخر می‌فروختم

و حال به خاطر خشکی دستانت با افتخار می‌گویم این دستان مادر من است که تمام زندگی‌اش را به

پای من گذاشت؛

من با نوازش همین دست ها بزرگ شدم و امروز با تمام وجودم می‌گویم:

مادرم مدیون تمام مهربانی‌هایت هستم,

 و کمی کمتر از آنچه تو دوستم داری، دوستت دارم.

ای کاش مادرامون عمر جاودانه داشتند

میدانی...
بعضی ها را هر چقدر که بخوانی... خسته نمیشوی!
بعضی ها را هر چقدر گوش دهی... عادت نمیشوند!
بعضی ها هر چقدر تکرار شوند... باز بکرند و ناب!
دیده ای !
شنیده ای!
بعضی ها بی نهایتند!
مثل مادر.........................

[ شنبه 22 فروردين 1394 ] [ 12:52 ] [ بابا و مامان ] [ ]

از من نپرس چقدر دوستت دارم

 اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست

 به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم

مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد ؟

مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم ؟

بگو معنی تمرین چیست ؟

 بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟ بریدن از خودم را ؟!

 مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...

از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم

 همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد

تو خودت پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند

 نگاهت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...

خواستنت تمام شدنی نیست

خواستنی تر میشوی هر لحظه

تو تکرار نمیشوی این منم که دلبسته تر میشوم

نفسم شااید دلیل زنده بودنم باشد

ولی بی شک تو تنها دلیل همین نفسی

پ

[ دوشنبه 17 فروردين 1394 ] [ 12:41 ] [ بابا و مامان ] [ ]


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ دوشنبه 17 فروردين 1394 ] [ 11:44 ] [ بابا و مامان ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 10 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

پارمیس بهشت کوچک ما در چهارم دی ماه ساله هشتاد ونه ساعت11/05در بیمارستان نیک نفس رفسنجان به دنیای خوشبختی ما پیوست و بوستان زندگیمان را عطر اگین کرد. .......پارمیس نام دختر بردیا پسر کوروش بزرگ و همسر داریوش بزرگ بود. پارمیس نام یونانی شده پارمیدا است،به معنی لغوی پر دانش و دانا، پر مهر و پرعهدوپیمان، بهشت کوچک، دختر باران دی ماه:گروه: خاک روز شانس: شنبه عدد شانس: هشت سنگ شانس: لعل رنگ شانس: خاکستری،سربی،قهوه ای تیره،نفتی
آرشيو مطالب
امکانات وب

چت روم
کدهای عکس و تصویر
/Avazak.ir-07.gif />